تبليغاتX
تک و تنها

تک و تنها

×××به نامه کسی که در تنهاتــــــــــرین تنهاییـــــــــــــــــم تنهـــــــــــــــــــام گذاشت×××

تنهایی...

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی

سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 2:13 PM  توسط مهرشاد  | 

بدترین روز عمرم...17فروردین!!!

"خواهرم فوت کرد" خبر به همین کوتاهی بود و خویشاوندان و دوستان نزدیک می دانند این یعنی اینکه دنیا چون پتکی محکم بر سر مهرشاد کوبیده شد .بگذریم، فقط دونکته، عجیب و مهم بود ! اینکه هنگام تحویل سال خواهرم شاه بیت مشهوری را که به نظر همه نابهنگام میامد خواند (ای درد بی درمانان را درمان ابالفضل) و دیگری اینکه خواهرم دقیقا در 17فروردینماه که مصادف با سالگرد فوت مادر بزرگم بود فوت کرد و او رفت ...همین.


نوشته زیرو بخونو و نگوکه زیاده...مرسی

این نوشته را نه شعر می توان نامید نه نثر ،فقط چیزیست که از دل سوخته ام بیرون آمده و بر کاغذ چکیده .


سلام عزیزم

خواهر خوب همه خواستن ها

تیره ترین تلفن از تیره گی تیرکهای بی چراغ

وکوچه های تاریک گرگان خبر آوردند

گفتند: یادت هست؟

نه روز گذشته از کفن پوشی زمین

دریا در درگاه فروردین ماه مرده بود؟

گفتم : کتاب کهنه کدورت آینه را ورق نزنید

مادربزرگم پشت در فروردین ماه ماند و ما گذشتیم

و روی سنگ مزارش نوشتم که هنوز

شرمسار آن ماندن و آن گذشتنم

دیگر سعی می کنم دروغ و دریغ و دیو سیرتی فروردین ماه را فراموش کنم

اما خلوت خالی خانه

پر از آدم شد

آدمهایی که خبر ازخواب و خاموشی پروانه آورده بودند

آدمهایی که از بی قراری قناریهای خسته

در ابتدای دروغترین فروردین ماه

وبهاری ترین زمان زاری ها خبر داشتند

و تو نیز مانند مادربزرگ

در درگاه فروردین ماه مانده

وآنسوی بهار بی کسی

خوابیده بودی

وما باز از دروازه بی درمان فروردین ماه گذشته بودیم

خیال نکن خوشحالی خاموشت را زیر خروارها خاک

بخاطر در کردن آن همه خستگی ندیدم

اما این سرور

اما این غرور

با مرور مهر خواهرانه ات همخوانی نداشت

بگذار بگذریم

بگذار خبرت بدهم

که آب از آب تکان نخورده است

تنها ستارگانی که سوسوی سرورشان بودی و غایت غرورشان

در تنهایی تاریک و تیره

شروه خوان زود هنگام خورشیدشان شدند

رها کن این شب اصلا از ستاره خسته را

حرف من ستاره های دیگر است

ستاره هایی که به سوسوی هم زنده اند

وگرنه شب که جای ستاره نیست

ستاره هایی که سوسوی سرورشان را

به شکست غرورشان بدل کردی

بعد از تو

همه آمده بودند

از پاکترین پروانه ها

تا بی قرار ترین قناریها

و سوته دل ترین سارها

و همه برای تسلی مان سیاه پوش بودند

بسیاری که  از نور ونان و نمکت بی بهره نمانده بودند

پریشانیشان را از پرواز پروانه وارت با پیامکی اعلام کردند

اما بعد

همه رفتند

و پشت پرده های باد پنهان شدند

و فقط ما بودیم

که خبر از ترانه  غمگین و تشنگی و تنهایی دریا داشتیم

به خانه خالی خاکستری برگشتیم

مهر نماز و نیازت فریاد می زد:

که پیشانی هیچ پروانه ای  خالی پریشانی ام را پر نخواهد کرد

اما از سجاده ات بوی

درد و درمان و ابوالفضل می آمد

و ما همه به تعبیر ترانه ای رسیده بودیم

که در لحظه تحویل سال زمزمه کردی!


و در اخر از دوستی که این متنو خوند خواهش میکنم واسه شادی روح

آبجیم یه فاتحه ای بخونه و اینو بدونه که چیزی از ارزشاش کم نمیکنه...مرسی از همگی.........بـــــــــــــــوس


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 4:53 PM  توسط مهرشاد  | 

گفتم عشق چیست ؟

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 4:29 PM  توسط مهرشاد  | 

به سلامتی همه ی...

سلامتیه سه کس:رفیق و ناموس و بی کس!

سلامتیه سه تن:زندونی و سرباز و وطن!

سلامتی باغبونی که زمستونش رو بیشتر از بهارش دوست داره!

سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره!

سلامتی دلی که هزار بار شکسته و هنوز شکستن بلد نیست!

سلامتی پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه!

سلامتی همه اونایی که اسم من گوشه لینکاشون خاک میخوره!

سلامتی ایرانسل که بهمون یاد داد که قبول کردن بعضی پیشنهاد ها فقط از اعتبار ادم کم میکنه!

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

   به سلامتی کودک خیابانی که چسب زخم میفروخت گفتم   تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
باز نه زخم های من خوب می شود
نه زخم های تو ...!

به سلامتی طراح سوال المپیاد کامپیوتر:


نام 5 سایت که فیلتر نیستند را ذکر کنید؟!

 

به سلامتی اونایی که...


درد و دل همه رو گوش میدن......


اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی

 معرفتشون دایمیه!

سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه

 گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش میوفتن.

*به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!!!!!

به سلامتی لرزش دستای پیر پدر.

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع که یه تنه یه اتوبان رو حریفه

 

سلامتی هر چی نامرده … چون اگه نبودن، مردا شناخته نمیشدن.

 

 

به سلامتی مداد پاک کن


که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه …

 

به سلامتی اونی که بی کسه، ولی ناکس نیست.

امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم پرسیدم : فروشیه؟ گفت:

 نه رفیقمه … به سلامتی همه اونایی که رفیقشونو نمیفروشن.

به سلامتی پل عابر پیاده که هم مردا از روش رد میشن، هم نامردا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 1:4 PM  توسط مهرشاد  | 

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرا

 ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ
که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به

یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه

پایین میگه برم جلوتر بهترشو گیر میارم
 
 

به سلامتی اون پسری که وقتی توی خیابون نگاهش به یه دختر خوشگل میفته

سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:

اگه آخرشم باشی، اگه شاخ خوشگلا باشی بازم انگشت کوچیکه ی عشقم نمیشی

 

به سلامتی پسرای ایرونی که با وجود اینکه 18 تا دوست دختر دارن ولی

 روی همه دوست دختراش حسابی غیرتین

 

یه روز یه بسر اینگیلیسی میاد با طعنه به یه بسر ایرونی میگه

چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟

یعنی مردای ایرونی انقدر شهوت برستن؟

بسره لبخندی میزنه و میگه ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟

انگلیسیه میگه نه مگه فرد عادیه؟

فقط افراد خاصی میتونن با ایشون در رابطه باشن.

بسر ایرونی میگه خانومای ما همشون ملکه هستن...

سلامتی همه بسرا ایرونی.

 

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ


ﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﺸﻮﻥ ﻻﯾﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ (برعکس دخترا که اگه نقطه هم بذارن،1000 تا

 کامنت میزنن!)


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ


ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﺤﻞ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﻪ


... ... ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻟﯽ


ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺠﺎﺯﯾﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩ


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﺸﻮﻥ


ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ ﺳﻮ ﻧﺎﯾﺲ..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 12:53 PM  توسط مهرشاد  | 

به سلامتی دخترا

ب سلامتی دختری که از بچگی میدونه وقتی بزرگ میشه یه نفر واسه همیشه ولش میکنه

 

ب سلامتی دختری که به قول معروف fall in love میشه

 

ب سلامتی دختری که همیشه تو عشق پاکش شکست خورده

 

سلامتی دخترایی که هرروز با ی پسر دوست میشن و هزار بار خودکشی میکنن!

 

به سلامتی اون یکی دسته از دخترا که تو باغچه خونشون با شلوارک و دامن کوتاه عکس میندازن زیرش مینویسن هلند سال 2011 !!

 

سلامتی دختر ایرانی که میتونه سرشار از زیبایی و شایستگی باشه، ولی نتونه تو مسابقه ی دختر شایسته دنیا شرکت کنه ... !

 

سلامتی همه اونایی که اسم من گوشه لینکاشون خاک میخوره!

 

سلامتی پسرا نه واسه ریشو قدشون واسه معرفتشون؛؛؛ سلامتی دخترا نه واسه چشمای نازو پوست صافشون واسه قلب مهربونشون؛؛؛سلامتی خودم نه واسه این حرفام  واسه این که مرهم ندارم واسه دردام

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 12:10 PM  توسط مهرشاد  | 

دو خط موازی

دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند.

خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎ .‎

من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت‎.‎

خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت‎

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 8:49 PM  توسط مهرشاد  | 

باز هم برای تو..

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 8:47 PM  توسط مهرشاد  | 

خيانت...

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

 خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باش

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 8:40 PM  توسط مهرشاد  | 

دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 8:37 PM  توسط مهرشاد  | 

برای تو!!!


آنجا که پریان دریایی به میهمانی آبی دریا نشسته اند
و طلایی غروب خورشید، موج ها را همخوابه گشته
آنجا که آسمان بوسه بر پیشانی خاک می ساید
و زمین عاشقانه هایش را به گوش آسمان نجوا می کند
آنجا که درخت آبستن عشق دیرینه اش به خاک گشته
...و مرغان دریایی عشق را بر آسمان نقش می کنند
آنجا که باد زمزمه می کند برای دشت خاطرات روزهای کویر را
و کویر به عشق آخرین قطره ی آب را به خار میدهد
ابرهای سیاه که با غرور به عشق کویر باران هدیه می دهند
آنجا که فرشتگان آسمان شبها فانوس در دست
به روی ستاره ی بخت خود می نشینند
و برای عشق زمینیشان فانوس تکان می دهند
آنجا که اولین فرشته به آغوش اولین مرد می رسد
و اولین بوسه که آسمانیان به شیرینی گناهش بهشت می فروشند
آنجا که من و تو بی خبر از تمام این غوغا
دست در دست هم نشسته ایم
به سوسوی ستاره ی بختمان خیره ایم
آنجاست که فرشتگان برای ما شهاب می فرستند
تا بهانه ای شود برای شنیدن آرزوهایمان
همانجا که من فریاد می زنم
دوستـــــــــــــــتون دارم
__________________
خدایـــــــــــــــا.......... ............
عزیزی که این نوشته را میخواند بر بال آرزوهایش پرواز کند.
او را دریاب در تمامی لحظات.مبادا خسته شود مبادا بیمار شود مبادا بیفتد و یا غم ببیند.
دلش راسرشار از شادی کن و آنچه را به بهترین بندگان عطا میکنی به او هم عطا کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 10:39 AM  توسط مهرشاد  | 

لعنت به اين دنيا . . .

آيا اين تقدير منه ؟

تا روزها در جاده دلتنگی بنشينم و افسوس دوری تو را بخورم .

درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند .

افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستی .

افسوس كه سرنوشت برای ما جدايی را رقم زده .

افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر می شوی .

گفتی ما بدون هم خوشبخت تريم اما . . . .

اما خوشبختی من در با تو بودن بود .

افسوس كه خوشی ها تمام شد .

افسوس كه باهم بودن ها تمام شد . 

اما اگر تو بدون من خوشبختی دوری را تحمل می كنم .

من و تو دو خط موازی بوديم كه هرگز نقاشی پيدا نشد .

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند .

و تا آخر اين دنيا موازی خواهيم ماند .

لعنت به اين دنيا . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 10:37 AM  توسط مهرشاد  | 

عشق چیست؟

اي عشق تو كيستى كه در دل همه هراس افكنى

_ برو برو دست از سر ما بردار _ سايه شومت را بر

سر ما نكش _ اى عشق تو چيستى با دل ساده و

تنهاى مردم چه میكنى _برو برو و ديگر مرا اذيت

نكن _ عشق دامنگيرم شده رهايم نميكند _ مرا رها

كن اى حيله گر _فريب عشق خوردم _ جامى پر از

معجون عشق و تنهايى نوشيدم _ اى عشق تو در

دل من هراس افكندى _ اى عشق عشق عشق

مرا تنها بگذار _ اى حيله گر رهايم كن _ شب و روز

درد تنهايى را مي چشم _عشق رهايم كن _نمي

خوام عاشق باشم _ نمي خوام _ خدا به فريادم

برس _ رهايم كن تا نفسي از اعماق وجودم در آيد

از سر چشمه آزادى درون دلم كه سالهاست

نفسي بيرون نداده _ آه _ نفسى هم نمى توانم بكشم _ عشق نفس مرا نيز گرفته …

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 4:2 PM  توسط مهرشاد  | 

عشق یعنی...


I see you in the darkness, I see you in

the light
I see your eyes a shining in through

the night

Make me feel, make me feel like I

belong

Don't leave me, you won't leave me all

alone

Cast your eyes like summer skies


Bluer than the ocean, clearer than the

skies

Sunshine on a rainy day

Makes my soul, makes my soul, trip,

trip, trip away

Sunshine on a rainy day

Makes my soul, makes my soul, trip,

trip, trip away

You touch me with your spirit you

touch me with your heart

You touch me in the darkness I feel it

start

Make me feel, make me feel like I

belong

Like the wind in the desert, like a moon

on a sea


I know that you can hear the rhythm

of the rain

Although we're miles apart

I know you feel the pain

I try to be so strong

I try to carry on

But since you left the sun don't seem

to shine

My tears are falling on the words you

wrote to me

I wish that somehow they could take

me where I wanna be

It seems so long ago

You held me when I cried

For now I just pretend you're by my

side oh yeah

 

Everything that I touch turns to blue

When I'm living in a world without you

I'm going crazy baby

I am missing you

Can't imagine all I go through

When I'm living in a world without you

I'm not alone I know that you can feel it too

I try and watch a movie, but you're all

that I can see

And in my dreams I know I always see

you constantly

But then the dream comes to and end

and I'm alone

And now I can't seem to let this feeling

go oh baby

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 4:0 PM  توسط مهرشاد  | 

عشق

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است 

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد

.فاصله ابراز عشق دور نیست

.فقط از قلب تا زبان است 

 کافی است که حرف  دلتان را بیان کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 3:56 PM  توسط مهرشاد  | 

خدایا...

خدایا...

                دستم به آسمانت نمیرسد...

                                 تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن...

 

خدایا...

               دردها از آن بالا کوچک دیده میشوند...

                              بیا مسایل را رو در رو حل کنیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 3:54 PM  توسط مهرشاد  | 

جه زببا؟؟؟

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
 چه بیرحمانه! من سوختم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 3:53 PM  توسط مهرشاد  | 

سلام...

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 3:51 PM  توسط مهرشاد  | 

یعنی میشه؟

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 11:14 AM  توسط مهرشاد  | 


+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 9:35 PM  توسط مهرشاد  | 

دوس داشتنه وافعی!

زن جوان: یواشتر برو من می ترسم

    مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
   
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
  
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
   
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
  
مرد جوانمرا محکم بگیر
   
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
   
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
   
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه

   
روز بعد روزنامه ها نوشتند
   
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.
   
در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
   
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت

   
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
   
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
   
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
   
و این است عشق واقعی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 3:44 PM  توسط مهرشاد  | 

راحت بمیر...

رو پله های آخری پشت تو گرداب الان

تو قله آرزوهات فرشته ها پیشت میان

وقت عذابت میرسه همینجا محشر خداست

تقاص این همه هوس این نعره های بی صداست

راحت بمیر زجه نزن

با توام جنازه ی تا خرخره توی لجن

بخوای نخوای میبرنت بی خودی دست و پا نزن

اون نعره های ممتدت گوش شبا رو پاره کرد

باز اون چشای حیرونت آدمارو نشونه کرد

آغوش بی محبتت پناه می داد به هر کسی

اون بوسه های بی هدف رژه می رفت رو هر لبی

راحت بمیر زجه نزن

با توام جنازه ی تا خرخره توی لجن

بخوای نخوای میبرنت بی خودی دست و پا نزن

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 3:23 PM  توسط مهرشاد  | 

............

از كدوم روز، از كدوم شب، از كدوم قلـّه رسيدي؟

كه با اعجاز ِ حضورت، من ُ از نو آفريدي!

بي تو روشن بودم اما، مثل ِ فانوس توي آفتاب!

سست ُ خالي مثل ِ نقش ِ سايه يي افتاده بر آب!

تو شروعي تازه بودي، روزني رو به ترانه!

فصل ِ آغاز ِ ظهور ِ واژه هاي عاشقانه!.......

  از كدوم باغ، از كدوم شهر، از كدوم جاده رسيدي؟

كه با گوشه ي نگاهت، من ُ از نو آفريدي!

براي كشف ِ سكوتت، تا كجا بايد سفر كرد؟

واسه خوندن از تو بايد، چن تا حنجره خبر كرد؟

بايد از كدوم پرستو، راه ِ چشم ِ تو ر ُ پرسيد؟

با كدوم معجزه مي شه تو رُ از خود ِ تو دزديد؟......

من زمين خورده ام! اي عشق! وقتِ جنگ ِ تن به تن نيست!

اين شكست ُ مي پذيرم، من ِ من شبيه ِ من نيست!

فصل ِ معراج ِ شكوفه! فصل ِ رستاخيز ِ جنگل!

من ُ از خزون رها كن! من ُ تازه كن از اوّل..........!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 3:21 PM  توسط مهرشاد  | 

عشق از نظره اس ام اس

عشق از نظره اس ام اس

عشق یعنی اینکه :

هرsms که بهت می رسه امیدواری اون باشه.

عشق یعنی اینکه :

برای هرکسی میخوای بزنی اشتباهی برای اون میزنی.

عشق یعنی اینکه :

دنبال یه موضوع میگردی که به اون sms  بزنی.

عشق یعنی اینکه :

دائم موبایلتوچک میکنی نکنه از اون sms  رسیده باشه.

عشق یعنی اینکه :

همش فکرمی کنی موبایلت تو جیبت می لرزه

ولی هی ضایع میشی.

عشق یعنی اینکه :

شبها کهsms   هات نمی رسن اعصابت خرد میشه.

عشق یعنی اینکه :

یه sms به همراه اولش میفرستی  ویکی به ایرانسل.

عشق یعنی اینکه :

هروقتsmsدیرمیرسه چندباردیگه send میکنی شایدزودتربرسه.

عشق یعنی اینکه :

هرجایی که یه شعر عاشقونه میبینی سریع براش smsمیکنی.

عشق یعنی اینکه :

قبض موبایلت فقط مخابراتو خوشحال میکنه.

عشق یعنی اینکه :

دو هزار sms درماه.

+ نوشته شده در  جمعه 6 آبان1390ساعت 1:59 PM  توسط مهرشاد  | 

 

تورا ازبس زلالی دوستت دارم

تورا از بی مثالی دوستت دارم

اگرچه شاخه گلی هم ندارم

تورا بادست خالی دوستت دارم...


هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم ترس من از گم شدن نیست

از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کرد....

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 10:23 PM  توسط مهرشاد  | 

نام من عشق است

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد
و الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق است
فراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم

“مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم 

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 5:3 PM  توسط مهرشاد  | 

كمك.

ســــــــــــلام......بچه ها مامان بابام دارن از هم طلاق ميگيرن.......

تــــورو خدا بگيــــد چيكـار كنم؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 11:21 AM  توسط مهرشاد  | 

کمکم کنید!!!

سلام بچه ها........

ببخسید که دیر بهتون سر میزنم...........

اخه یه مشکله خیلی بزرگ داره تو خونمون اتفاق میفته.....

فک نکنم بتونم بیام پیشتون.........

چون به کمکتون نیاز دارم برین تو پروفایلم شمارم هست..........

لطف کنین بهم اس بدین........

فک نکنین میخوام سو استفاده کنما........

به کمکتون نیاز دارم........

دمتون گرم       میبوسمتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 6:4 PM  توسط مهرشاد  | 

کشتن انسان

کشتن انسان

كشتن انسان را كجا باور كنم

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

واي جنگل را بيابان ميكنند

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست

در كويري سوت و كور

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 9:8 PM  توسط مهرشاد  | 

عمیق ترین درد زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 9:6 PM  توسط مهرشاد  |